حسين بن حسن خوارزمي
58
شرح فصوص الحكم
اينجاست عقل عامى و نادان و اجنبى اينجاست و هم واله و مجنون و بىقرار و قد كان الحق أوجد العالم كله وجود شبح مسوّى لا روح فيه ، فكان كمرآة غير مجلوّة . و من شأن الحكم الإلهي أنه ما سوّى محلا إلا و يقبل « 10 » روحا إلهيّا عبّر عنه بالنفخ فيه ، و ما هو إلا حصول الاستعداد من تلك الصورة المسواة لقبول الفيض التجلَّى « 11 » الدائم الذي لم يزل و لا يزال . يعنى : [ 10 - ر ] چون حق - سبحانه و تعالى - بر مقتضاى اسماء حسنى ايجاد كرده بود عالم را كه عبارت است از اعيان ثابته ، مثل صورتى كه در وى روح نباشد ، پس اين به منزلهء آينه اى بود كه او را جلا نداده بود . و از شأن حق و حكم الهى و سنّت حضرت پادشاهى آنست كه هيچ چيز را ايجاد و تسويه نمىكند مگر كه آن موجود را چاره نيست از قابل بودن مر قبول روح الهى را ، كه آن قبول معبّر است به نفخ . چنانچه در شأن آدم فرمود : « فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه من رُوحِي فَقَعُوا لَه ساجِدِينَ » « 12 » . پس نفخ او اعطاى قابليت و استعداد است از اين صورت مسواة مر قبول فيض اقدس را ، كه آن تجلَّى ذاتى است برين موجود و بر غير او ، كه آن فيض هيچ زايل نشد و نخواهد شدن ، كه اگر يك لحظه انقطاع او فرض كرده شود ، همهء أشياء كسوت عدم پوشند ، و نه موجود علمى باقى ماند و نه عينى ، و نشايد گمان بردن كه اعيان در زمانى از ازمنه موجود بوده باشد و انسان در آن زمان معدوم بود مطلقا ، و الَّا لازم آيد كه اعيان را وجود در حالت عدم روح باشد ، بلكه چاره نيست از دانستن اين معنى كه انسان را از حيثيّت نشأت عنصريّه بعد از كل موجودات است به بعديت زمانى . كما أشار بقوله تعالى : « خمرت طينة آدم بيدي أربعين صباحا » . و از حيثيّت نشأت علميه پيش از جميع اعيان است ، چه اعيان تفاصيل حقيقت انسان است ، و از نشأت روحانيه كلَّيّه نيز پيش از جميع أرواح است . كما أشار اليه النّبى - عليه السّلام - بقوله : « اوّل ما خلق الله نورى » . و از حيثيّت نشأت روحانيهء جزئيه نيز كه در عالم مثالى است ، پيش از همه مبدعات است ، اگر چه مؤخّر است از عقول و نفوس فلكيه به تأخر ذاتى نه زمانى ، لا جرم معدوم نباشد در خارج مطلقا . و لهذا در حق او پيش از نشأت عنصريه گفته شد : « أَ تَجْعَلُ فِيها من يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ » « 13 » . و نيز اخراج كرده شد از جنّت
--> « 10 » پا : الا و لا بد أن يقبل . « 11 » پا : هو + التجلي . « 12 » س 15 ى 29 . « 13 » س 2 ى 30 .